فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
318
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
ابراهيمى كه پدر فلكش همچو آزر « 1 » نيازرد ؟ اساس منزل حيات از آن [ بى ] ثباتتر است كه در او كسى « 2 » طرح محبّت با حبيبى انگيزد ، يا دست ارادت در دامن خليلى آويزد ، كفى بكلام حبيب اللّه حجة و دليلا : و لو كنت متّخذا خليلا غير ربىّ لاتّخذت [ أبا بكر خليلا ] . و از آثار بىوفايى دوران يكى اين واقعهء هايله است كه دست روزگار چنين پادشاهزادهء كامل فاضل را اسير تراب و جنادل ساخت و به اين قامت سروى « 3 » روز اميد را از گلستان جهان بيخ بريد و بدين گونه شاخى زبردست را از چمن دهر بشكست . و فى الواقع اميرزاده ابراهيم بيك « 4 » جهانگير ذاتى بود مستجمع « 5 » [ جميع ] صنوف كمالات انسانى و مجموعهء جامع اشتات « 6 » فضايل نفسانى ؛ نفسى موصوف به سماحت و سجاحت و ذاتى منسوب به شجاعت و رجاحت . با وجود آنكه شهزادهاى ( 167 - پ ) بود در مهد سلطنت پرورده و همگى در طريق مردانگى و شجاعت به سر آورده ، بسيارى از عمر عزيز در فضايل علمى صرف كرده [ بود ] و از صنوف فنون [ قسمى ] وافى از كمالات فراهم آورده ؛ از جمله تحرير اقليدس بالتّمام و تحرير مجسطى با اهتمام بحث فرموده و مشكلات اشكال آن را به فكر صايب گشوده . جواد فكرت در مضمار طبيعيات و الهيات دوانيده و كتب معتبره در كلام و حكمت بر استادان ماهر گذرانيده . تقريرى رايق اعذب « 7 » از سلسال و تحريرى فايق الطف « 8 » از زلال . با آنكه در فنون علوم صاحب مهارت بود ، در لطايف بيان و بديع ، مالك كشور مجاز و استعارت « 9 » و اشعار لطيف نمكين و منشآت بديع متينش زيور صحايف ليل و نهار و محفوظ صدور افاضل روزگار است و از جملهء اشعار نمكين اوست : [ بيت ] بى تو در چشم نمىآيند خوبان ، وه كه من * هم ز تو محروم گشتم هم ز خوبان دگر
--> ( 1 ) . P : آذر . ( 2 ) . P : كس . ( 3 ) . KP : و با اين قامت سرورى . ( 4 ) . KP : بك . ( 5 ) . K : مستجميع . ( 6 ) . P : شتات . ( 7 ) . F : عذب . ( 8 ) . K : اللطف . ( 9 ) . K : استعارت + است .